تبليغاتX
به نام نامی سکوت



بهزیستی نوشته بود:

"شیر مادر،مهر مادر،جانشین ندارد"

شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد.

پدرم یک گاو خرید و من بزرگ شدم.

هیچ کس حقیقت مرا نشناخت.

جز معلم عزیز ریاضی ام که همیشه می گفت:

"گوساله...بتمرگ!"

 

 

 

((اکبر اکسیر))

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:2  توسط ساکت  | 



گه منت روزگار...

گه منت خلق...

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!!!

 

 

 

"شهریار"

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:15  توسط ساکت  | 



سلام سلام سلام

چیزی تا شروع سال نو نمونده

من پیشاپیش عیدو به همه دوستای گلم تبریک میگم

امیدوارم سالی خوش و پر از سلامتی و موفقیت داشته باشین

منو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین

مخصوصا امسال که کنکوری ام

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 22:22  توسط ساکت  | 



۱۵ بهمن سال ۱۳۶۷ بود

روز شنبه

ساعت ۹:۲۰ صبح یه نوزاد متولد شد

اوایل اسمش چیز دیگه ای بود اما الان بهش میگن ((ساکت))

دختری از اعماق سکوت

با سکوتی پر از فریادهای خاموش

 

 

!!!من متولد شدم!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:12  توسط ساکت  | 



سلام

این مدت نتونستم ترانه بنویسم

نه انگیزه ای برای زندگی کردن دارم نه ترانه نوشتن

چند روز پیش یه اس ام اس برام اومد

حس کردم تا حدی می تونه حرف دل منو بگه

فقط اومدم تا اونو بنویسم

همین

 

 

 

شاید آن روز که سهراب نوشت:

((تا شقایق هست زندگی باید کرد...))

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینجور نوشت:

هر گلی هم باشی

چه شقایق چه گل پیچک و یاس...

 

"زندگی اجبار است"

 

 

 

 

مثل همیشه میرم که این بار اگه عمری باقی بود برگردم

منتظر شنیدن حرفای دلتون هستم

فعلا تا بعد...

...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:21  توسط ساکت  | 



سلام

امروز سالگرد سقوط هواپیمای حامل کارکنان صدا و سیماست

درست ۲سال پیش توی همچین روزی این اتفاق افتاد

عده زیادی که بیشترشون جوون بودن شهید شدن

خیلی از شعرا براشون شعر نوشتن

اما من و خیلی از دوستان بیشتر تحت تاثیر این شعر قرار گرفتیم

شاعر این شعر آقای ((رستاک حلاج)) هستن

قبل از خوندن این شعر فاتحه ای برای شهیدان این حادثه بخونین

 

 

 

 

 

سقوط کردیم احتمالا    اینجا شبیه آسمون نیست

یه عده همپرواز رو خاک    باطل شدیم حواسمون نیست

تصویر نامفهوم پرواز    تا یک سقوط دسته جمعی

گم شد صدا و جعبه حتی    با یک سکوت دسته جمعی

از خواب رفتن کدوم بال   هجرت دوباره سرنگون شد؟

تو ارتفاع چند پائی    این ارتقا نصیبمون شد؟

برج مراقبت کجای   این آسمونو دید می زد؟

وقتی گلوله های صیاد   نزدیک می رسید...می زد

با همت کدوم قفس ساز   پرواز ما پرنده تر شد؟

بلیط این بخت آزمائی   سهم کدوم برنده تر شد؟

سقوط کردیم احتمالا   شاید بلند پرواز کردیم

لعنت به این دهن که بازم    وقت نباید باز کردیم

تبریک میگن مرگمونو   لابد من و تو هم شهیدیم

صد بار استخاره کردیم   صد بار خوب اومد...پریدیم

 

 

منتظرتون هستم

می رم که بازم بیام

فعلا تا بعد...

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 16:58  توسط ساکت  | 



سلام به دوستان با معرفتی که این مدت منو تنها نذاشتن و سر زدن

و شرمندشونم که مدت زیادی می شه به روز نشدم

اول از همه بگم یه وبلاگ تازه متولد شده

با این مسافر توی جزیره متروک همسفر بشین

تنهاش نذارین

 

 

 

با شعر جدید نیومدم اما به یه شعری برخوردم که مدتیه ورد زبونم شده

ازش خوشم اومده

نمی دونم چرا

اگه حرفی راجع بهش دارین بگین

 

 

 

آدمک

آدمک آخر دنیاست...بخند!!!

آدمک مرگ همین جاست...بخند!!!

دست خطی که تو را عاشق کرد...

شوخی کاغذی ماست...بخند!!!

آدمک خر نشوی گریه کنی...

کل دنیا سراب است...بخند!!!

آن خدایی که بزرگش خواندی...

به خدا مثل تو تنهاست...بخند!!!

 

 

 

 

 

نظر یادتون نره

دعا واسه قبولی منم فراموش نکنین

فکر کنم آخر سال این شکلی بشم

خب دیگه

من برم که بازم بیام

فعلا تا بعد...

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 14:3  توسط ساکت  | 



سلام

شهادت امام علی(ع)رو به همه شما تسلیت میگم.

به همین مناسبت سال قبل شعری نوشتم.

امسال می خواستم این شعرو اینجا برای شما بنویسم.

تنها دلیلی که اومدم همین بود.

 

 

                                                                        

 

 

 

به سوی مسجد و محراب می روی آقا؟

به سوی فاطمه بی تاب می روی آقا؟

نرو نرو که من امشب به خواب می بینم...

شهید می شوی و من یتیم...غمگینم!

یتیم می شوم آقا...یتیم بعد از تو...

تو را به جان یتیمان شهر کوفه نرو!

دخیل می شود این رخت تا سفر نکنی

یتیم  دخترکان  را  یتیم تر  نکنی

ولی تو می روی و من یتیم می مانم

تمام درد تو از کوفه است...می دانم

ببین به جای تو این بار چاه می گرید

ببین که بعد تو با سوز و آه می گرید

بدان که عدل تو را کوفه عار می داند

بدان که مرگ تو را ذوالفقار می داند

یتیم می شوم آقا دوباره بعد از تو...

به خواب می روم آنوقت سوی کعبه برو

 

 

منتظر شنیدن نظراتتون هستم.

التماس دعا...

مثل همیشه می رم که بازم بیام.

پس فعلا تا بعد...

...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 23:55  توسط ساکت  | 



سلام

از اینکه به مراسم بدرقه من تشریف آوردین ممنونم.

همونطور که قبلا گفتم من دانشگاه قبول شدم اما نرفتم.

حالا باید شروع کنم به درس خوندن تا توی کنکور سال ۱۳۸۷ قبول بشم.

از این به بعد دیگه وقتی برای شعر گفتن ندارم.

درضمن دیگه نمیتونم بگردم بین وبلاگ های شما تا ببینم کدومتون به روز هستین.

پس خواهشمندم که هروقت آپ کردین برام کامنت بذارین و بگین که به روز هستین.

منم در اولین فرصت میام و می خونم و براتون کامنت میذارم

اما اگه بفهمم که منو خبر نکردین خیلی از دستتون ناراحت میشما

از همین حالا دلم برای وبلاگم و شماها تنگ شده

طاقت دوری از وبلاگم و شماهارو ندارم.

به زودی همه اونایی که به این وبلاگ می اومدن من و وبلاگمو فراموش می کنن می دونم

اما من تک تک اونایی که به من سر میزدن و نظر میدادن به یاد دارم.

ببخشید که وسیله پذیرایی فراهم نیست.

باعث شرمندگیه

مهمونی وبلاگی همینه دیگه

دوست داشتم برای این مراسم یه شعر جدید آماده می کردم اما نشد.

ولی از همین الان قول یه شعر برای ایام شهادت امام علی(ع)رو میدم.

ماه رمضان سال قبل این شعرو برای حضرت علی(ع)نوشتم.

پس اون موقع یه سر بهم بزنین چون من از الان خبرتون کردم.

خب دیگه...

بیشتر از این وقت مهمونای عزیزمو نمی گیرم

نماز و روزه های همگی قبول

التماس دعا

امیدوارم امسال یه رشته مهندسی خوب قبول بشم و بیام خبرشو بهتون بدم.

از اون به بعدم همش پیشتون باشم اونم با شعرای جدید

پس حسابی دعام کنین که موفق بشم

منتظر حضور گرمتون توی کامنتینگ وبلاگم هستم

دعا برای من یادتون نره

چون قراره بازم بیام خداحافظی نمی کنم

پس میرم که بازم بیام...

فعلا تا بعد...

...

 

 

 

(گریه نکنین دیگهمن طاقت دیدن اشکاتونو ندارمقول میدم زود بیام)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 3:15  توسط ساکت  | 



سلام

من اومدم اونم با یه خبر که باید زودتر این خبرو می دادم.

من موفق شدم کابوس بزرگی به اسم کنکور* رو پشت سر بذارم.

از این به بعد من عازم دیار غربتم(همین نزدیکی میرم )

شاید نتونم زیاد بهتون سر بزنم

یا اینکه زود به زود مطلب جدید بزنم

نگین ساکت بی معرفت شده چون اینطور نیست

البته سعی خودمو میکنم که بیام اما قول نمی دم.

 

 

 

خب...می رسیم به اصل مطلب...

هر شروعی ادامه و پایانی داره.

من قانون شکنی توی وبلاگمو شروع کردم و حالا دارم ادامش میدم.

این بار می خوام یه شعر انگلیسی (اما نه ازخودم)بنویسم.

چون من توی رشته مورد علاقه خودم که زبان انگلیسی باشه قبول شدم.

البته این یه شبه قانون شکنی به حساب میاد چون قانون این وبلاگ شعره.

اولش می خواستم ترجمه شعرو بزنم

اما دیدم لطفش به اینه که به زبان اصلی خودش باشه

هرکی که زبان انگلیسیش خوبه خودش بخونه و ترجمه کنه و نظر بده

من نظراتتونو به نویسندش منتقل می کنم

بخونین و مثل من لذت ببرین

 

Stately columns standing in solemn rows
Such empty honours are suitable for those
Whose death erases all renown and fame
And vanquishes their glory with their name

Wandering aimlessly through dead filled fields
Rewards are just, who knows what absence yields?

By the golden beauty of dusk
and the sun low in our sky
By the haunting shadows of trees
and graves, mesmerized am I.

Searching deep inside trying to reach my dreams
I see a face stare back at me... oh, so serene.

By the golden beauty of dusk
and the sun low in our sky
By the haunting shadows of trees
and graves, mesmerized am I.

Those whispering shades... sad, silent glades

But not for those whose superior worth
After death extols them to the earth
I would even venture to assume
That one need not build for them a tomb
By human art, since glory heaven sent
Serves them as a living monument

Pain is a far away land,
Misery, a lifetime's journey...
...and I lust for death (judgement).

 

 

منتظرتون هستم.

میرم که بازم بیام...

...

 

قبل از نظر دادن به ادامه ی مطلب توجه کنید

خبر جدیده

 

 

 

*کنکور سراسری


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 2:27  توسط ساکت  |