می خواستم با شعر جدیدم بیام
اما هنوز کامل نشده بود.
به ناچار و به اصرار دوستان
از شعرای قبلی مینویسم.
البته زیاد قدیمی نیست.
دوباره نه.. قایم موشک دیگه نه...
تا کی باید چشم بذارم؟همیشه؟؟؟
سک سک حالا من میبرم چشم بذار
يه بار تو پيدام بكنی چی ميشه ؟
بازيا اشكنك داره پسر جون
اين دفعه نوبت توئه چشم بذار
بپا كه گم ميشم اگر زيادی...
زيادی نه فقط تا سه تا بشمار
چشما تو وا كن و بگو حرفتو
سك سك حالا تو ميبری اگر چه
جرئتشو نداری... تو هنوزم
از همه آدما ميترسی بچه
خاك تو سر من و تو و دلامون
عاشقی مال بچه ها كه نيستش
از همه دنيا هنوزم می ترسی؟
جون من از بچه بازيت دست بكش
واسه يه بارم كه شده تو عمرت
حرف دلت رو داد بزن همين جا
تو گوش من داد بزنش عزيزم
رازتو هيچ جا نمی گم بخدا
مدتيه زل ميزنی تو چشمام
حرفاتو بالا مياری اما نه...
تو روزه سكوت گرفتی انگار
باز سركارم ميزاری؟ اما نه...
چشمای تو با من كه حرف می زنن
روزه تو حالا ديگه شكسته
بيخودی زحمت می كشی عزيزم
نه نمی خوای بزرگ بشی درسته؟
باشه بازم قايم موشك بازی كن
باشه منم چشم ميزارم دوباره
اما بدون سکوت لبهای تو
تا ابدم فايده ای نداره
تابستان ۱۳۸۵
نمی دونم بچه ها هم وبلاگ گردی می کنن؟؟؟
خدا کنه بد آموزی نداشته باشه...
منتظر نظراتتون هستم.
میرم که بازم بیام...

