از اینکه به مراسم بدرقه من تشریف آوردین ممنونم.
همونطور که قبلا گفتم من دانشگاه قبول شدم اما نرفتم.
حالا باید شروع کنم به درس خوندن تا توی کنکور سال ۱۳۸۷ قبول بشم.![]()
از این به بعد دیگه وقتی برای شعر گفتن ندارم.
درضمن دیگه نمیتونم بگردم بین وبلاگ های شما تا ببینم کدومتون به روز هستین.
پس خواهشمندم که هروقت آپ کردین برام کامنت بذارین و بگین که به روز هستین.
منم در اولین فرصت میام و می خونم و براتون کامنت میذارم
اما اگه بفهمم که منو خبر نکردین خیلی از دستتون ناراحت میشما![]()
از همین حالا دلم برای وبلاگم و شماها تنگ شده![]()
طاقت دوری از وبلاگم و شماهارو ندارم.
به زودی همه اونایی که به این وبلاگ می اومدن من و وبلاگمو فراموش می کنن می دونم![]()
اما من تک تک اونایی که به من سر میزدن و نظر میدادن به یاد دارم.
ببخشید که وسیله پذیرایی فراهم نیست.
باعث شرمندگیه![]()
مهمونی وبلاگی همینه دیگه![]()
دوست داشتم برای این مراسم یه شعر جدید آماده می کردم اما نشد.
ولی از همین الان قول یه شعر برای ایام شهادت امام علی(ع)رو میدم.
ماه رمضان سال قبل این شعرو برای حضرت علی(ع)نوشتم.
پس اون موقع یه سر بهم بزنین چون من از الان خبرتون کردم.
خب دیگه...
بیشتر از این وقت مهمونای عزیزمو نمی گیرم![]()
نماز و روزه های همگی قبول
التماس دعا![]()
امیدوارم امسال یه رشته مهندسی خوب قبول بشم و بیام خبرشو بهتون بدم.
از اون به بعدم همش پیشتون باشم اونم با شعرای جدید![]()
پس حسابی دعام کنین که موفق بشم![]()
منتظر حضور گرمتون توی کامنتینگ وبلاگم هستم
دعا برای من یادتون نره![]()
چون قراره بازم بیام خداحافظی نمی کنم
پس میرم که بازم بیام...
فعلا تا بعد...
...![]()
![]()
![]()
![]()
(گریه نکنین دیگه
من طاقت دیدن اشکاتونو ندارم
قول میدم زود بیام
)
من اومدم اونم با یه خبر که باید زودتر این خبرو می دادم.
من موفق شدم کابوس بزرگی به اسم کنکور* رو پشت سر بذارم.
از این به بعد من عازم دیار غربتم(همین نزدیکی میرم
)
شاید نتونم زیاد بهتون سر بزنم
یا اینکه زود به زود مطلب جدید بزنم
نگین ساکت بی معرفت شده چون اینطور نیست
البته سعی خودمو میکنم که بیام اما قول نمی دم.
خب...می رسیم به اصل مطلب...
هر شروعی ادامه و پایانی داره.
من قانون شکنی توی وبلاگمو شروع کردم و حالا دارم ادامش میدم.
این بار می خوام یه شعر انگلیسی (اما نه ازخودم)بنویسم.
چون من توی رشته مورد علاقه خودم که زبان انگلیسی باشه قبول شدم.
البته این یه شبه قانون شکنی به حساب میاد چون قانون این وبلاگ شعره.
اولش می خواستم ترجمه شعرو بزنم
اما دیدم لطفش به اینه که به زبان اصلی خودش باشه
هرکی که زبان انگلیسیش خوبه خودش بخونه و ترجمه کنه و نظر بده
من نظراتتونو به نویسندش منتقل می کنم
بخونین و مثل من لذت ببرین![]()
Stately columns standing in solemn rows
Such empty honours are suitable for those
Whose death erases all renown and fame
And vanquishes their glory with their name
Wandering aimlessly through dead filled fields
Rewards are just, who knows what absence yields?
By the golden beauty of dusk
and the sun low in our sky
By the haunting shadows of trees
and graves, mesmerized am I.
Searching deep inside trying to reach my dreams
I see a face stare back at me... oh, so serene.
By the golden beauty of dusk
and the sun low in our sky
By the haunting shadows of trees
and graves, mesmerized am I.
Those whispering shades... sad, silent glades
But not for those whose superior worth
After death extols them to the earth
I would even venture to assume
That one need not build for them a tomb
By human art, since glory heaven sent
Serves them as a living monument
Pain is a far away land,
Misery, a lifetime's journey...
...and I lust for death (judgement).
منتظرتون هستم.
میرم که بازم بیام...
...
قبل از نظر دادن به ادامه ی مطلب توجه کنید
خبر جدیده![]()
![]()
*کنکور سراسری
ادامه مطلب...


