تبليغاتX
به نام نامی سکوت



سلام

از اینکه به مراسم بدرقه من تشریف آوردین ممنونم.

همونطور که قبلا گفتم من دانشگاه قبول شدم اما نرفتم.

حالا باید شروع کنم به درس خوندن تا توی کنکور سال ۱۳۸۷ قبول بشم.

از این به بعد دیگه وقتی برای شعر گفتن ندارم.

درضمن دیگه نمیتونم بگردم بین وبلاگ های شما تا ببینم کدومتون به روز هستین.

پس خواهشمندم که هروقت آپ کردین برام کامنت بذارین و بگین که به روز هستین.

منم در اولین فرصت میام و می خونم و براتون کامنت میذارم

اما اگه بفهمم که منو خبر نکردین خیلی از دستتون ناراحت میشما

از همین حالا دلم برای وبلاگم و شماها تنگ شده

طاقت دوری از وبلاگم و شماهارو ندارم.

به زودی همه اونایی که به این وبلاگ می اومدن من و وبلاگمو فراموش می کنن می دونم

اما من تک تک اونایی که به من سر میزدن و نظر میدادن به یاد دارم.

ببخشید که وسیله پذیرایی فراهم نیست.

باعث شرمندگیه

مهمونی وبلاگی همینه دیگه

دوست داشتم برای این مراسم یه شعر جدید آماده می کردم اما نشد.

ولی از همین الان قول یه شعر برای ایام شهادت امام علی(ع)رو میدم.

ماه رمضان سال قبل این شعرو برای حضرت علی(ع)نوشتم.

پس اون موقع یه سر بهم بزنین چون من از الان خبرتون کردم.

خب دیگه...

بیشتر از این وقت مهمونای عزیزمو نمی گیرم

نماز و روزه های همگی قبول

التماس دعا

امیدوارم امسال یه رشته مهندسی خوب قبول بشم و بیام خبرشو بهتون بدم.

از اون به بعدم همش پیشتون باشم اونم با شعرای جدید

پس حسابی دعام کنین که موفق بشم

منتظر حضور گرمتون توی کامنتینگ وبلاگم هستم

دعا برای من یادتون نره

چون قراره بازم بیام خداحافظی نمی کنم

پس میرم که بازم بیام...

فعلا تا بعد...

...

 

 

 

(گریه نکنین دیگهمن طاقت دیدن اشکاتونو ندارمقول میدم زود بیام)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 3:15  توسط ساکت  |